شب یلدا

پیشاپیش رسیدن شب چله را تبریک عرض می کنم

چه رسم بزرگ و ستودنی از نیاکان پاک سرشتمان بر جای مانده باشد که ما هم یادگاری بهتر برای آیندگان بنهیم

انشائ الله

ادامه نوشته

شعر قشنگ فاطمی

ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم....مابچه های مــــــــــادرپهلوشکسته ایم....امروزاگرکه سینه وزنجیر میزنیم....فردا به عشق فاطمه شمشیر میزنیم

تبریک نوروز

جهان است شادان به پندار نیک.

ز پندار نیک است گفتار نیک.

چو پندار و گفتار نیک شد.

 نیاید زتو غیر کردار نیک.

فرا رسیدن عید نوروز این میراث کهن ایران زمین برشما مبارک باد.

سعدی و نوروز

 

مبارکتر شب و خرمترين روز

مبارکتر شب و خرمترين روز

به استقبالم آمد بخت پيروز

دهلزن گو دو نوبت زن بشارت

که دوشم قدر بود امروز نوروز

مهست اين يا ملک يا آدميزاد

پري يا آفتاب عالم افروز

ندانستي که ضدان در کمينند

نکو کردي علي رغم بدآموز

مرا با دوست اي دشمن وصالست

تو را گر دل نخواهد ديده بردوز

شبان دانم که از درد جدايي

نياسودم ز فرياد جهان سوز

گر آن شب‌هاي باوحشت نمي‌بود

نمي‌دانست سعدي قدر اين روز

 

برآمد باد صبح و بوي نوروز

برآمد باد صبح و بوي نوروز

به کام دوستان و بخت پيروز

مبارک بادت اين سال و همه سال

همايون بادت اين روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گلنار

دگر منقل منه آتش ميفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست

حسدگو دشمنان را ديده بردوز

بهاري خرمست اي گل کجايي

که بيني بلبلان را ناله و سوز

جهان بي ما بسي بودست و باشد

برادر جز نکونامي ميندوز

نکويي کن که دولت بيني از بخت

مبر فرمان بدگوي بدآموز

منه دل بر سراي عمر سعدي

که بر گنبد نخواهد ماند اين گوز

دريغا عيش اگر مرگش نبودي

دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز

 

برخيز که مي‌رود زمستان

برخيز که مي‌رود زمستان

بگشاي در سراي بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان

وين پرده بگوي تا به يک بار

زحمت ببرد ز پيش ايوان

برخيز که باد صبح نوروز

در باغچه مي‌کند گل افشان

خاموشي بلبلان مشتاق

در موسم گل ندارد امکان

آواز دهل نهان نماند

در زير گليم و عشق پنهان

بوي گل بامداد نوروز

و آواز خوش هزاردستان

بس جامه فروختست و دستار

بس خانه که سوختست و دکان

ما را سر دوست بر کنارست

آنک سر دشمنان و سندان

چشمي که به دوست برکند دوست

بر هم ننهد ز تيرباران

سعدي چو به ميوه مي‌رسد دست

سهلست جفاي بوستانبان

مولانا و بهار

 

مولانا

 

ربيع بس بديع

 بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد

صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد

خرامان ساقي مه رو به ايثار عقار آمد

صفا آمد، صفا آمد که سنگ و ريگ روشن شد

شفا آمد شفا آمد شفاي هر نزار آمد

حبيب آمد حبيب آمد به دلداري مشتاقان

طبيب آمد طبيب آمد طبيب هوشيار آمد

سماع آمد سماع آمد سماع بي صداع آمد

وصال آمد وصال آمد وصال پايدار آمد

ربيع آمد ربيع آمد ربيع بس بديع آمد

شقايق ها و ريحان ها و لاله خوش عذار آمد

کسي آمد کسي آمد که ناکس زوکسي گردد

مهي آمد مهي آمد که دفع هر غبار آمد

دلي آمد دلي آمد که دلها را بخنداند

مي اي آمد مي اي آمد که دفع هر خمار آمد

کفي آمد کفي آمد که دريا دُرّ ازو يابد

شهي آمد شهي آمد که جان هر ديار آمد

کجا آمد کجا آمد کزينجا خود نرفته است او

وليکن چشم گه آگاه و گه بي اعتبار آمد

ببندم چشم و گويم شد، گشايم گويم او آمد

و او در خواب و بيداري قرين و يار غار آمد

کنون ناطق خمش گردد کنون خامش به نطق آمد

رها کن حرف بشمرده که حرف بي شمار آمد

 

 شور گل

بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را

از آن پيغامبر خوبان پيام آورد مستان را

زبان سوسن از ساقى کرامت هاى مستان گفت

شنيد آن سرو از سوسن قيام آورد مستان را

ز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقل

چو ديد از لاله کوهى که جام آورد مستان را

ز گريه ابر نيسانى دم سرد زمستانى

چه حيلت کرد کز پرده به دام آورد مستان را

"سقاهم ربهم" خوردند و نام و ننگ گم کردند

چو آمد نامه ساقى چه نام آورد مستان را

درون مجمر دل ها سپند و عود مي سوزد

که سرماى فراق او زکام آورد مستان را

درآ در گلشن باقى برآ بر بام کان ساقى

ز پنهان خانه غيبى پيام آورد مستان را

چو خوبان حله پوشيدند درآ در باغ و پس بنگر

که ساقى هر چه دربايد تمام آورد مستان را

که جان ها را بهار آورد و ما را روى يار آورد

ببين کز جمله دولت ها کدام آورد مستان را

ز شمس الدين تبريزى به ناگه ساقى دولت

به جام خاص سلطانى مدام آورد مستان را

 

رستاخيز طبيعت

آمد بهار خرم و آمد رسول يار

مستيم و عاشقيم و خماريم و بي قرار

اي چشم واي چراغ روان شو به سوي باغ

مگذار شاهدان چمن را در انتظار

اندر چمن زغيب غريبان رسيده اند

رو رو که قاعده است که " القادِم يُـزار"

گل از پي قدوم تو در گلشن آمده است

خار از پي لقاي تو گشته است خوش عذار

اي سرو گوش دار که سوسن به شرح تو

سرتا به سر زبان شد بر طرف جويبار

غنچه گره گره شد ولطفت گره گشاست

از تو شکفته گردد و بر تو کند نثار

گويي قيامت است که برکرد سرزخاک

پوسيدگان بهمن و دي مردگان پار

تخمي که مرده بود کنون يافت زندگي

رازي که خاک داشت کنون گشت آشکار

شاخي که ميوه داشت همي نازد از نشاط

بيخي که آن نداشت خجل گشت و شرمسار

آخر چنين شوند درختان روح نيز

پيدا شود درخت نکوشاخ بختيار

لشکر کشيده شاه بهار و بساخت برگ

اسپرگرفته ياسمن و سبزه ذوالفقار

گويند سربريم فلان را چوگندنا

آن را ببين معاينه درصنع کرد گار

آري چو در رسد مدد نصرت خدا

نمرود را بر آيد از پشه ايي دمار

 

عيد بر عاشقان مبارک باد

عيد بر عاشقان مبارک باد

عاشقان عيدتان مبارک باد

عيد ار بوي جان ما دارد

در جهان همچو جان مبارک باد

بر تو اي ماه آسمان و زمين

تا به هفت آسمان مبارک باد 

عيد آمد به کف نشان وصال

عاشقان اين نشان مبارک باد

روزه مگشاي جز به قند لبش

قند او در دهان مبارک باد

عيد بنوشت بر کنار لبش

کاين مي بي‌کران مبارک باد

عيد آمد که اي سبک روحان

رطل‌هاي گران مبارک باد

چند پنهان خوري صلاح الدين

بوسه‌هاي نهان مبارک باد

گر نصيبي به من دهي گويم

بر من و بر فلان مبارک باد

باز کن پنجره را

باز كن پنجره‏ها را كه نسيم
روز ميلاد اقاقي‏ها را
جشن مي‏گيرد
و بهار
روي هر شاخه، كنار هر برگ
شمع روشن كرده است
همه‏ی چلچله‏ها برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
كوچه يكپارچه آواز شده است
و درخت گيلاس
هديه‏ی جشن اقاقي‏ها را
گل به دامن كرده‏ست
باز كن پنجره‏ها را، اي دوست
هيچ يادت هست؟
كه زمين را عطشي وحشي سوخت
برگ‏ها پژمردند
تشنگي با جگر خاك چه كرد
هيچ يادت هست؟
توي تاريكي شب‏هاي بلند
سيلي سرما با تاك چه كرد
با سرو سينه‏ی گل‏هاي سپيد
نيمه شب باد غضبناك چه كرد
هيچ يادت هست؟
حاليا معجزه‏ی باران را باور كن
و سخاوت را در چشم چمن‏زار ببين
و محبت را در روح نسيم
كه در اين كوچه‏ی تنگ
با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقي‏ها را
جشن مي‏گيرد
خاك جان يافته است
تو چرا سنگ شدي؟
تو چرا اين‏همه دلتنگ شدي؟
باز كن پنجره‏ها را
و بهاران را

باور كن

کارت تبریک عید نوروز

اشعا رنوروزی شعرا

خداوندگار سخنسعدی شیرازی نیز بهار و نوروز را وصف کرده است . این شاعر بلندآوازه در غزلی بهار را چنین توصیف می کند ، و چون غزل ، شعر عاشقانه است یا به عبارت دیگر عشق در غزل بیش ازدیگر قوالب شعری حضور یافته است ، در پایان این غزل سعدی عطر پراکنده در هوا را در موسم بهار به زلف عنبرین نگار خود منسوب می دارد:

صبحم از مشرق بر آمد باد نوروز از یمین

عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین

با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد

کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین

گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار

همچو طفلان دامنش پر ارغوان و یاسمین

آستین بر دست پوشید از بهار برگ شاخ

میوه پنهان کرده از خورشید و مه در آستین

باد گل ها را پریشان می کند هر صبحدم

  زان پریشانی مگر در روی آب افتاده چین

نو بهار از غنچه بیرون شد به یک نو پیرهن

 بیدمشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین

این نسیم خاک شیرازست یا مشک ختن

 یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین...

در غزل دیگری نیز سعدی درباره نوروز چنین می سراید:

علم دولت نوروز به صحرا برخاست

زحمت لشکر سرما ز سرِ ما برخاست

برعروسان چمن بست صبا هر گهری

که به  غواصی ابر از دل دریا برخاست

تا رباید کله قاقم برف از سرکوه

یزک(8)تابش خورشید به یغما برخاست

طبق باغ  پر از نقل و ریاحین کردند

شکر آن را که زمین از تب سرما برخاست

این چه بوئیست که از ساحت خلخ­(9) بدمید؟

وین چه بادیست که از جانب یغما برخاست؟

چه هوایی است که خلدش به تحسر بنشست

چه زمینیست که چرخش به تولا برخاست

... هر دلی را هوس روی گلی در سر شد

که نه این مشغله از بلبل تنها برخاست

سعدی دراین شعر بلبل را نمونه عاشقی و شیدایی می داند و بیان می کند که نوای شیدایی نه فقط از بلبل شیدا که از تمام کائنات به گوش می رسد.

دیگر شاعر سخن سرا که در باره نوروز،این جشن ملی ایرانیان شعری سرودهخواجوی کرمانی ا ست ،

خیمه نوروز بر صحرا زدند

 چار طاق لعل بر خضرا زدند

لاله را بنگر که گویی عرشیان

کرسی از یاقوت بر مینا زدند

کارداران بهار از زرد گل

 آل زر بر رقعه خارا زدند

از حرم طارم نشینان چمن

 خرگه گلریز بر صحرا زدند

گوشه های باغ از آب چشم ابر

خنده ها بر چشمهای ما زدند

مطربان با مرغ همدستان شدند

 عندلیبان پرده عنقا زدند

در هوای مجلس جمشید عهد

غلغل اندر طارم اعلی زدند

باد نوروزش همایون کاین ندا 

 قدسیان بر عالم بالا زدند

طوطیان با طبع خواجو گاه نطق

طعنه ها بر بلبل گویا زدند

  خسروا روزت همه نوروز باد 

ادبیات فارسی به لحاظ معنا و عمق بسیار متنوع و گوناگون است ، از مدح در پیشگاه شاهان خودکامه ای چون محمود غزنوی تا اشعار بلند عرفانی مولوی و سنایی و اشعار عاشقانه سعدی و حافظ در آن به فراوانی یافت می شود. برخی از شاعران از آغاز تا پایان، ذوق و قریحه خود را تنها در پای شاهان و به بوی صله از جانب ایشان مصروف داشتند مانند فرخی ؛ و برخی دیگر ابتدا در این راه گام نهادند ولی بعدها دریافتند که ارزش سخن و اندیشه بیش از آن است که در بارگاه شاهان و برای خوشامد آنان  به هدر رود، از جمله این شاعران می توان ناصرخسرو را نام برد که در بیت

من آنم که در پای خوکان نریزم

مراین قیمتی دُرّ لفظ دری را

از مداحی توبه کرد و از نام آوران گستره ادبیات فارسی شد . در این بخش از نوشتار خود به بررسی اشعاری می پردازیم که نوروز در آن دستمایه ای برای مدح سلاطین و امرا و یا وابستگان آنان شده است .

نخستین شاعری که شعر وی را در این باره بررسی می کنیمفرخی سیستانیاست ، وی در ابتدا در درگاه امرای آل محتاج(10) و پس از افول ستاره اقبال سامانیان و به قدرت رسیدن غزنویان ، به خدمت محمود غزنوی در آمد.  وی  در قصیده ای در مدح عضدالدوله امیر یوسف بن ناصرالدینچنین سروده است:

عشق نو و یاد نو و نوروز و سرسال

فرخنده کناد ایزد بر میر من این حال

روزی است که در سال نیابند چنین روز

سالی است که در عمر نیابند چنین حال

در روی من امروز بخندد لب امید

بر چهر من امروز بخندد دل اقبال

در زاویه امروز بخندد لب زاهد

در صومعه امروز بجنبد لب ابدال(11)

از لاله همی لعل کند کبک دری(12) پر

وز سبزه همی سبز کند زاغ سیه بال

از ناله قمری نتوان داشت سحر گوش

وزغلغل بلبل نتوان داشت بشب هال (13)

از تازه گل لاله که در باغ بخندد

در باغ نکوتر نگری چشم شود آل(14)

پس از برشمردن زیبایی های گل و سبزه چنین می سراید:

ای روز چه روزی تو بدین زینت و این زیب

کز زینت و زیب تو دگر شد همه احوال

فرخنده و فرخ بر میر منی امروز

 ارجو که همایون و مبارک بود این فال..

بهار در راه هست قمدمش بر شما مبارک

باز کن پنجره ها را، که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد،
و بهار،
روی هر شاخه، کنار هر برگ،
شمع روشن کرده است.

همه ی چلچله ها برگشتند،
و طراوت را فریاد زدند.
کوچه یکپارچه آواز شده است،
و درخت گیلاس،
هدیه ی جشن اقاقی ها را،
گل به دامن کرده است.

باز کن پنجره ها را ای دوست!
هیچ یادت هست،
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست،
توی تاریکی شب های بلند،
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه ی گل های سپید،
نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!
و محبت را در روح نسیم،
که در این کوچه ی تنگ،
با همین دست تهی،
روز میلاد اقاقی ها
جشن می گیرد.

خاک، جان یافته است.
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را...
و بهاران را باور کن!

عید فطر

فرارسید عید بندگی و اطاعت ،عید سعید فطر مبارک باد

با سلام

اینروزها تب انتخابات بدجوری جو جامعه را گرفته و هر جا که بروی یک طرف صحبتها به انتخابات وصل هست

بدلیل علاقه وافر دوستان و شما عزیزان لوگوی نظر سنجی را قرار دادم تا نظر خود را راجع به آن اعلام نمایید.

مشاهده نتایج نشان از برتری میرحسین موسوی با اختلاف قابل توجه دارد .

شما هم می توانید در نظر سنجی شرکت نمایید

چهارشنبه سوری

ادامه نوشته

شهادت امام رضا(ع)

karbala4u.blogfa.com 

 

رحلت پیامبرگرامی اسلام

بیست وهشتم صفرسالروزرحلت جانسوزوجانگدازحضرت ختمی مرتبت حضرت
 
محمدمصطفی (ص)
 
وهمچنین سالروزشهادت امام حسن مجتبی علیه السلام برتمام مسلمانان جهان
 
تسلیت باد.
منبع: